سه شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۶

تقدیم به روح بلندشهید دهلاویه – چمران

تقدیم به روح بلندشهید دهلاویه – چمران

شب تاسوعا بود و تصور عاشورا؛ و لشکریان یزید که مرا محاصره کرده بودند، و دیوار آهنین تانک ها که اطراف مرا سد کرده، و آتش بار شدید آنها که مرا می کوبید، و هجوم بعد هجوم که مرا قطعه قطعه کنند و به خاک بیندازندو من تصمیم گرفته بودم که پیروزی حتمی ایمان را بر آهن به ثبوت برسانم، و برتری قاطع خون را بر آتش نشان دهم، و برّندگی اسلحه شهادت را در میان سیل دشمنان بنمایانم، و ذلت و زبونی صدها کماندوی صدام یزیدی را عملاً ثابت کنم.احساس می کردم که عاشوراست، و در رکاب حسین(ع) می جنگم، و هیچ قدرتی قادر نیست که مرا از مبارزه باز دارد، مرگ، دوست و آشنای همیشگی من، در کنارم بود و راستی که از مصاحبتش لذت می بردم.
احساس می کردم که حسین(ع) مرا به جنگ کفّار فرستاده و از پشت سر مراقبت من است، حرکات مرا می بیند، سرعت عمل مرا تمجید می کند، فداکاری مرا می ستاید، و از زخم های خونین بدنم آگاهی دارد؛ و براستی که زخم و درد در راه او و خدای او چقدر لذت بخش است…
من اعتقاد دارم که خداى بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجى که در راه خدا تحمل کرده است پاداش مى‌دهد، و ارزش هر انسانى به اندازه درد و رنجى است که در این راه تحمل کرده است، و مى‌بینیم که مردان خدا بیش از هر کس در زندگى خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‌اند. على(علیه السلام) بزرگ را بنگرید که خداى درد است که گویى بند بند وجودش با درد و رنج جوش خورده است. حسین(علیه‌السلام) را نظاره کنید که در دریایى از درد و شکنجه فرو رفت که نظیر آن در عالم دیده نشده است، و زینب کبرى(علیهاالسلام) را ببینید که با درد و رنج انس گرفته است.

درد دل، آدمى را بیدار مى‌کند، روح را صفا مى‌دهد، غرور و خودخواهى را نابود مى‌کند. نخوت و فراموشى را از بین مى‌برد، انسان را متوجه وجود خود مى‌کند.

انسان گاه‌گاهى خود را فراموش مى‌کند، فراموش مى‌کند که بدن دارد، بدنى ضعیف و ناتوان که در مقابل عالم و زمان کوچک و ناچیز و آسیب پذیر است، فراموش مى‌کند که همیشگى نیست، و چند صباحى بیشتر نمى‌پاید، فراموش مى‌کند که جسم مادى او نمى‌تواند با روح او هم پرواز شود، لذا این انسان احساس ابدیت و مطلقیت و غرور و قدرت مى‌کند، سرمست پیروزى و اوج آمال و آرزوهاى دور و دراز خود، بى خبر از حقیقت تلخ و واقعیت‌هاى عینى وجود، به پیش مى‌تازد و از هیچ ظلم و ستم روگردان نمى‌شود. اما درد، آدمى را به خود مى‌آورد، حقیقت وجود او را به آدمى مى‌فهماند و ضعف و زوال و ذلت خود را درک مى‌کند و دست از غرور کبریایى برمى‌دارد، و معنى خودخواهى و مصلحت طلبى و غرور را مى‌فهمد و آن را توجه نمى‌کند. خدایا تو را شکر مى‌کنم که با فقر آشنایم کردى تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار درونى نیازمندان را درک کنم.

نوشته شده توسط dehyaribakhtiar در سه شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۴ ساعت ۵:۳۶ ق.ظ

دیدگاه