سه شنبه, ۰۴ مهر ۱۳۹۶

سلام «بهـــــــــــار»

سلام «بهـــــــــــار»

قتی در زمستان به سر می بری ، اما زوال و پایان آنرا حس میکنی و صدای پای «بهــــــــار» را میشنوی ، دیگر سرمای زمستان تحملش آسانتر میشود برایت و اصلاً وقتی خنکای بهار را تن نحیفت حس کرد ، شوق آن دیگر مجال عرض اندام به سرمای زمستان نمیدهد و روسیاهی می ماند برای زمستان با همه ی سفیدی اش..

.دیگر سخت نیست برایت تحملش ، اصلاً لذت بخش میشود! زمستان را میگویم ، رفتنش را و آمدن بهار را میگویم… اصلاً اگر شوق آمدن «بهــــــــار» نبود ، چگونه میشد تحمل کرد ، چگونه میشد طاقت آورد سرمای سخت زمستان را ؟! و چه لذت بخش است تجربه ی پایان زمستان و «آمدن بهـــــار»…چه لذتی دارد تجربه ی روزهای آخر زمستان… لذت آمدن بهار یک طرف و لذت آماده شدن برای آن ، یک طرف… آری «آماده شدن»… زمستان «سرد» است و ما برای رهایی از آن «منتظر» آمدن بهاریم ، اما الان چه ؟! الان که هنوز زمستان است! در سرما بمانیم؟! نه ! ما منتظر بهار هستیم ، اما در زمستان هم در سرما نمی مانیم ، خود را گرم میکنیم ، گرم نگه میداریم.تا بهار… تا بهار فرا برسد و … آری ! ما به استقبال بهار میرویم و در زمستان دست روی دست نگذاشته و خود را برای آن ، برای بهار ، آماده میکنیم… و اما «بهـــــــار»! بهار زنده شدن است. روئیدن است… بهار است! بهار برای همه است. همه ی خلایق… هر آنچه خلق شده ، نیازمند بهار است…نیازمند زنده شدن… و تو ای بهار ، ما نیازمندیم…نیازمند به تو…که بیایی و رهایمان کنی از این زمستان.از این زمستانی که خودمان ساخته ایم آنرا.سرمایی که از خود چیزی ندارد و بودنش صرفاً بخاطر نبودن گرمی توست… و این تویی که باید بیایی و با خنکای نسیمت ، حرارتی به قلب های منتظرانت بدهی و رهایشان کنی از سرما… صدای پایت به گوش میرسد بهار… سلام بر تو… سلام بر تو ای «بهـــــــــار»… “السلام علیک یا ربیع الأنام و نصره الأیام” ۱ (سلام بر تو ای بهار خلایق و خرمی روزگار) برگرفته شده

نوشته شده توسط dehyaribakhtiar در سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۱ ساعت ۷:۲۵ ق.ظ

دیدگاه