سه شنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۶

۲۶دی ماه ۵۷روز فرار شاه معدوم

۲۶دی ماه  ۵۷روز فرار شاه معدوم

دهیاری بختیار : محمدرضا پهلوی که از ۲۶ دی ۱۳۵۷ در بحبوحه انقلاب اسلامی از ایران گریخته بود تا ۵ مرداد ۱۳۵۹ و زمانی که در قاهره درگذشت، در سرگردانی و آوارگی بود. او در اولین مرحله از سفر بدون بازگشت خود وارد آسوان مصر شد و به هنگام ورود به مصر مورد استقبال رسمی سادات رئیس‌ جمهور این کشور قرار گرفت. وی سپس در دوم بهمن ۱۳۵۷ با بدرقه رسمی سادات، مصر را به قصد مراکش ترک کرد. ملک حسن، شاه و همراهانش را به ‌مدت ۶۷ روز در کاخ «جنان‌الکبیر» در حومه پایتخت مستقر نمود.
دولت مراکش مایل نبود اقامت شاه در این کشور طولانی شود. شاه تمایل داشت رهسپار آمریکا شود اما مقامات آمریکایی به دلیل بحران سیاسی در روابط تهران و واشنگتن، مایل به پذیرائی از وی نبودند. اردشیر زاهدی از جمله کسانی بود که در آن روزها دائماً در تلاش برای یافتن جائی جهت اقامت شاه بود. او که در «سن‌موریتس» سوئیس و همچنین در کنار دریاچه ژنو، دو خانه ویلایی داشت تصمیم گرفته بود شاه را به آنجا انتقال دهد اما دولتمردان سوئیس مایل نبودند روابطشان با دولت جدید ایران به خطر بیفتد.

شاه در شرایطی که نتوانسته بود کشوری را به عنوان پناهگاه بیابد، به پیشنهاد مشترک راکفلر و کیسینجر مجبور شد به کشور باهاما در آمریکای مرکزی برود. این سفر با هواپیمای اختصاصی شاه حسن مراکشی صورت گرفت. دو هواپیما صبح روز ۱۰ فروردین ۱۳۵۸ فرودگاه رباط را به مقصد جزایر باهاما ترک کرد.

در فرودگاه باهاما هیچ یک از مقامات دولتی برای پذیرائی از شاه حضور نیافتند و شاه و همراهان توسط «رابرت آرمائو» عضو ارشد «سیا» به مقصد از پیش برنامه‌ریزی شده هدایت شدند. شاه، همسرش و یک پیش‌خدمت به یکی از جزایر و بقیه همراهان به جزیره دیگر برده شدند.

به شاه و فرح اجازه خروج از جزیره داده نشد. شاه ۷۰ روز در این جزیره به سر برد. انتشار خبرهای مربوط به برقراری نظام جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸، اعدام هویدا و امرای ارتش شاه در ایران، تعقیب بین‌المللی شاه و تشدید بی‌سابقه مراقبت‌های امنیتی برای حفظ جان شاه و ممانعت از ربوده شدن وی، بدترین خبرها و رویدادهایی بود که شاه طی ۷ هفته اقامت خود در باهاما با آن‌ها مواجه شده بود.

علاوه بر این، در همین مجمع‌الجزایر بود که شاه توسط پزشکان اعزامی از فرانسه، از بیماران سرطان لنفاویش مطلع شد.
شاه و سایر همراهان وی باقی‌مانده همراهان روز ۲۰ خرداد ۱۳۵۸ با یک هواپیمای کرایه‌ای از باهاما راهی مکزیک شدند و در یک خانه ویلایی که قبلاً برای اقامت آنان در نظر گرفته شده بود، مستقر شدند. در حالی که گفته می‌شود وزارت خارجه مکزیک مایل به ورود شاه نبود اما «خوزه لوپز پورتیلو» رئیس‌جمهور آن کشور تحت فشار آمریکا مجبور شده بود، وی را در حومه مکزیکوسیتی برای مدتی اقامت دهد.

شاه و همراهان وی مدت چهار ماه در این اقامتگاه ماندند. چهار هفته پس از ورود شاه به مکزیک بیماری وی تشدید شد. او یک تومور سرطانی بدخیم در ناحیه گردن داشت و از یرقان شدید نیز رنج می‌برد. پس از ۴ ماه اقامت در مکزیک وی مطلع شد که دولت کارتر با سفر او به آمریکا صرفاً با هدف معالجه بیماریش موافقت کرده است.

وی سپس در ۳۰ مهر، مکزیکوسیتی را به مقصد بیمارستان نیویورک ترک کرد و به مدت ۵۴ روز در آنجا بستری شد در این مدت دو بار تحت عمل جراحی طحال و کیسه صفرا قرار گرفت.

کمتر از دو هفته پس از ورود شاه به این بیمارستان، سفارت آمریکا در تهران به تصرف دانشجویان مسلمان پیرو خط امام در آمد و این امر بیش از پیش کارتر را به صحت دیدگاه‌هایش که مایل نبود شاه به آمریکا بیاید، متقاعد کرد. خشم ضد آمریکایی مردم ایران و اصرار آنان برای تحویل گرفتن شاه، از تلویزیون اتاق بیمارستان نیویورک از جمله مهمترین نگرانی‌‌های شاه بود.

علاوه بر این خبر آزاردهنده دیگر این بود که به شاه اطلاع داده شد به محض بهبودی نسبی باید خاک آمریکا را ترک کند. در همین حال سفیر مکزیک نیز به همراهان شاه اطلاع داد که بعد از تصرف سفارت امریکا در تهران، دولت مکزیکوسیتی به خاطر حفظ روابط سیاسی خود با حکومت تهران مایل به میزبانی مجدد شاه نمی‌باشد.

بدترین لحظه شاه و همسرش زمانی بود که در ۱۱ آذر ۵۸ از بیمارستان نیویورک مرخص شدند ولی هنوز مقصدی برای سفر نداشتند. در نتیجه آنان با یک هواپیمای نیروی هوایی آمریکا به مقصد تگزاس پرواز کردند تا دو هفته باقی مانده از روادید خود را در آنجا در داخل آپارتمانی کوچک بگذرانند. اما در حین راه به همراهان آمریکایی خبر رسید که آپارتمان مزبور هنور آماده نیست.

در نتیجه شاه و همسرش به مکانی که بعداً معلوم شد، تیمارستانی برای نگهداری بیماران روانی است برده شدند. با ورود به این مکان همسر شاه برای نخستین بار با داد و فریاد به همراهان آمریکایی خود اعتراض کرد و گفت: «آیا ما در اینجا زندانی هستیم؟ آیا کارتر ما را زندانی کرده است؟ ما در این جا دیوانه خواهیم شد؟ باید بیرون برویم.

هامیلتون جردن رییس وقت ستاد کاخ سفید دیدار خود با جیمی کارتر رئیس جمهوری وقت آمریکا و طرح عزیمت شاه به پاناما را چنین توضیح می دهد«ما باید هر طوری شده راهی برای خروج شاه از آمریکا پیدا کنیم. آیا شما نمی‌توانید با توریخوس درباره این موضوع صحبت کنید و موافقت او را برای مسافرت شاه به پاناما بگیرد؟».

سؤال کارتر برای من غافلگیرکننده بود. هم از این نظر که چرا پاناما را برای اقامت شاه در نظر گرفته‌اند و هم از این جهت که من چه نقشی در این میان می‌توانم بازی کنم. درست است که من در جریان مذاکرات مربوط به عقد قرارداد کانال پاناما خیلی به ژنرال توریخوس مرد نیرومند پاناما نزدیک شده و محبت و علاقه او را به خود جلب کرده بودم، ولی این دوستی کوتاه مدت و مصلحتی برای حل چنین مشکلی کفایت نمی‌کرد.

در پاسخ سؤال رئیس جمهور گفتم: «من نمی‌دانم تا چه اندازه می‌توانم نظر توریخوس را برای پذیرفتن شاه جلب کنم». کارتر گفت: «پاناما قبل از رفتن شاه به مکزیک و پیش از ماجرای گروگانگیری هم حاضر به پذیرفتن شاه شده بود و هنوز هم ممکن است این آمادگی را داشته باشد.

پاناما به نفت ایران وابسته نیست و فکر نمی‌کنم حتی سفارتخانه‌ای در ایران داشته باشد». من گفتم: «ولی این نکته را هم در نظر بگیرید که کشتی‌های تجارتی و نفتکش زیادی در دنیا با پرچم پاناما رفت‌وآمد می‌کنند و کانال پاناما هم از نقاط آسیب‌پذیر دنیا است.

کارتر سکوت کرد و ظاهرا منتظر پیشنهاد من درباره چگونگی تماس با توریخوس و طرح مسأله بود ولی من هنوز به مشکلات توریخوس فکر می‌کردم و گفتم توریخوس احتمالاً با پذیرفتن شاه از طرف گروه‌های چپ داخلی و بعضی از کشورهای آمریکای لاتین مورد حمله قرار خواهد گرفت و به نوکری آمریکا متهم خواهد شد.

کارتر گفت همه این مشکلات را می‌دانم ولی اگر توریخوس قصد کمک به ما را داشته باشد این جرأت و مردانگی را دارد که همه این مسائل را نادیده بگیرد و با مسافرت شاه به پاناما موافقت کند. کارتر سپس با تأکید گفت اگر توریخوس هم با مسافرت شاه به کشورش موافقت نکند ما ناچاریم شاه را در آمریکا نگاه داریم و با ماندن او در اینجا هیچ مشکلی حل نخواهد شد.

تو باید شخصاً به پاناما بروی و این کار را حضوری با توریخوس حل کنی. جردن خاطرات دیدارش با توریخوس برای متقاعد کردن وی جهت پذیرش شاه را چنین شرح می دهد: «آقای ژنرال، پرزیدنت کارتر از من خواسته است که به طور خصوصی به دیدن شما بیایم و مشکلی را که ما با آن مواجه هستیم و شخص شما می توانید درحل آن به ما کمک کنید مطرح نمایم. مسأله ما یافتن کشوری است که در این شرایط به شاه پناه بدهد.

طی دو هفته گذشته رئیس جمهوری و وزیر خارجه آمریکا در تلاش یافتن پناهگاهی برای او در چهار گوشه جهان بوده‌اند. ولی جز مصر هیچ کشور دیگری حاضر به پذیرفتن او نشده و پرزیدنت کارتر به علت مشکلاتی که حضور شاه در مصر برای سادات به وجود خواهد آورد با رفتن او به مصر موافق نیست. توریخوس سری به علامت تصدیق تکان داد و گفت در این مورد حق با پرزیدنت کارتر است.

گفتم‌آقای ژنرال بدین سان تمام راه‌ها بر روی ما بسته شده و اکنون پرزیدنت کارتر مرا نزد شما فرستاده است تا بداند آیا شما می توانید درحل این مشکل به ما کمک کنید؟. وی پاسخ داد شما می‌توانید به پرزیدنت کارتر بگویید که ما حاضریم به شاه در اینجا پناه بدهیم.

ما کشور کوچک ولی سربلندی هستیم و اگر بتوانیم سهمی ولو اندک در حل این مشکل ایفا کنیم خوشحال خواهیم شد.

وقتی که سخن ژنرال به اینجا رسید می‌خواستم از شادی فریاد بکشم. بالاخره برای شاه سرگردان پناهگاهی پیدا شده بود و شاید خروج او از آمریکا راه حل مسأله گروگان‌ها و آزادی آنها را هم باز می کرد.

مقامات آمریکایی با پایان مهلت اقامت شاه در آمریکا به وی اطلاع دادند که به دلیل عواقب ناشی از تصرف سفارت آمریکا در تهران امکان تمدید روادید وی وجود ندارد و به همین دلیل در پاناما جائی مناسب برای اقامت وی و همسرش در نظر گرفته شده است.

جردن خاطراتش در روزهای ۲۱ و ۲۲ آذر ۱۳۵۸ و دیدار خود با شاه جهت پذیرش وی در پاناما را چنین توضیح می‌دهد: «وقتی که ما وارد اطاق شدیم شاه برای دست دادن با ما از جای خود برخاست او خیلی ضعیف و لاغر به نظر می رسید و نمی توانست تعادل خود را حفظ کند. من سخنان خود را چنین آغاز کردم اعلیحضرتا من از اینکه دوباره موفق به ملاقات شما می شوم خیلی خوشحالم و از اینکه ما را خیلی زود به حضور پذیرفته‌اید سپاسگزارم».

هنگامی که من صحبت می‌کردم شاه به چشمان من خیره شده بود او انتظار شنیدن حرف تازه‌ای از من داشت که در نخستین جملات بر زبان نیاوردم تا اینکه خود او بی طاقت شد و گفت «بهتر است وارد اصل مطلب بشویم. چه چیزی موجب مسافرت شما به تکزاس برای دیدن من شده است؟» گفتم: «اعلیحضرتا. ما برای تقاضای انجام کاری نزد شما نیامده‌ایم.

ما آمده‌ایم مشکلی را که در کار گروگان‌های آمریکایی در ایران با آن روبرو شده‌ایم برای شما تشریح کنیم و امکان مسافرت شما را به یک کشور دیگر در حضور خودتان بررسی کنیم.» شاه گفت: «بسیار خوب. من قبلاً هم گفته‌ام که حاضرم هر کاری که از من ساخته است برای رهایی گروگان‌ها انجام دهم. من نمی‌خواهم در تاریخ به عنوان مسئول این ماجرای وحشتناک شناخته شوم!»

گفتم: «اعلیحضرتا می‌خواهم با صراحت بگویم که به عقیده ما تا زمانی‌که شما در آمریکا هستید رهایی گروگان‌های ما در تهران میسر نخواهد بود.» شاه گفت: «این مطلب ممکن است درست یا نادرست باشد. ولی آنچه شما آقای جردن، و رئیس جمهورتان باید درک کنید این است که کسانی که سفارت آمریکا را در تهران اشغال کرده و اتباع شما را به گروگان گرفته‌اند کمونیست هستند.

اینها دشمنان دیرین من هستند که موجبات سقوط مرا فراهم کردند. من طی سی و هفت سال دوران سلطنت خود همیشه دوست ملت آمریکا بوده‌ام و حالا هم حاضرم به هر فداکاری برای حل مشکل گروگان‌ها تن دردهم».
به شاه گفتم: «من همین امروز از پاناما بازگشته‌ام و در سفرم به آن کشور با ژنرال عمر توریخوس رهبر پاناما برای اقامت شما در آن کشور مذاکره کرده‌ام.

او با کمال میل حاضر است از شما در پاناما پذیرایی کند». شاه گفت: «آقای جردن. از زحمات شما صمیمانه سپاسگزارم. ولی من اطلاعات کمی درباره آمریکای لاتین و پاناما و این مرد – توریخوس دارم. من علاقمندم به یک کشور اروپایی بروم.گفتم: «اعلیحضرتا. ما هم ترجیح می‌دادیم شما به یک کشور اروپایی بروید ولی متأسفانه هیچیک از کشورهای اروپایی آمادگی پذیرش شما را ندارند و من می‌ترسم پاناما تنها کشوری باشد که در این شرایط برای اقامت شما مناسب باشد.

در حال حاضر پاناما تنها کشوری است که شما می‌توانید به آنجا مسافرت کنید.» بالاخره پس از چند دقیقه سکوت به سخن آمد و گفت «بسیار خوب. من باید با واقعیت‌ها روبه‌رو شوم. من انتخاب دیگری ندارم. حالا کمی درباره پاناما و این مرد (توریخوس) اطلاعاتی به من بدهید.

از اینکه شاه بالاخره دست از مقاومت برداشته و حاضر به مسافرت به پاناما شده است نفس راحتی کشیدم و بیدرنگ درباره پاناما و زیبایی‌های آن و حتی تاریخ این کشور و رویدادهای اخیر و موقعیت آمریکا در آن کشور و کانال پاناما و بالاخره خود توریخوس رهبر نظامی پاناما اطلاعاتی به شاه دادم.

در ملاقات بعدی با شاه نامه توریخوس را به شاه تسلیم کردم. شاه از مضمون نامه خیلی خوشش آمد و چندبار با خوشحالی این جمله را تکرار کرد که «بالاخره دعوتنامه‌ای دریافت کردم…» شاه با تبسم گفت: «آقای جردن. شما بالاخره مرا قانع کردید. من حاضرم به پاناما حرکت کنم».

شاه که غیر از پذیرفتن، چاره‌ دیگری نداشت به اتفاق همسرش در ۲۴ آذر ۱۳۵۸ با هواپیمای نیروی هوایی آمریکا از فرودگاه تکزاس به پاناما برده شدند. وقتی شاه و همسرش در فرودگاه پایگاه هوایی «هوارد» در پاناماسیتی از هواپیما خارج می‌شدند جز جمعی از سربازان گارد ملی پاناما، افسران امنیتی ، دستیاران رهبر وقت پاناما و سفیر آمریکا کسی در فرودگاه نبود. توریخوس در ۱۹۶۸ با کودتا علیه حکومت «آریاس» به قدرت رسیده بود و در ۱۹۸۱ بر اثر سانحه سقوط هلیکوپتر کشته شد.

توریخوس روز ۲۵ آذر به ملاقات شاه آمد. او در پایان این ملاقات به یکی از مشاورانش گفت: «شاه مانند پرتقالی است که تا آخرین قطره آبش را گرفته‌اند و تفاله‌اش حتی به درد غذای خوک‌ها هم نمی‌خورد. این سرانجام کسی است که کشورهای بزرگ او را چلانده‌‌اند، شیره‌اش را کشیده‌اند و تفاله‌اش را دور انداخته‌‌اند».

شاه و همسرش در پاناما با دو دردسر عمده مواجه شدند. نخست شدت گرفتن بیماری شاه که وی مایل نبود پزشکان پانامایی بدون اطلاع از ماهیت و عمق بیماریش معالجه‌های را از صفر شروع کنند؛ او بویژه از نگرانی پزشکان پانامایی از عواقب جراحی خبر داشت.

دیگری اطلاعاتی بود که براساس آن مقامات وزارت خارجه دولت ایران در تماس مداوم با مقامات پانامایی بودند تا بتوانند راهی برای استرداد شاه بیابند. راه رهایی از این دو دردسر، خروج شاه و همسرش از پاناما بود. با همه این مشکلات، شاه و همسرش ۱۰۰ روز در پاناما ماندند و سپس به اصرار رئیس جمهور مصر و همسرش، روز سوم فروردین ۱۳۵۹ با یک هواپیمای پانامایی رهسپار قاهره شدند.

اردشیر زاهدی در خاطراتش روزها آخر شاه را چنین توضیح می‌دهد: «در این موقع وزارت امور خارجه آمریکا از شاه خواست تا خاک آمریکا را ترک کند.

شاه تصمیم می‌گیرد به مکزیک بازگردد اما پرزیدنت «لوئیز پورتی‌یو» علیرغم قول مردانه‌ای که قبلاً داده بود حاضر به پذیرش مجدد شاه نشد و گفت ممکن است حادثه مشابهی برای دیپلمات‌های مکزیکی مقیم تهران روی بدهد و جان آنها به خطر بیفتد.

چون هیچ کشوری مایل به پذیرش شاه نبود خود آمریکایی‌ها محلی را برای اقامت شاه پیدا کردند و او را به پاناما فرستادند. بعدها دخترم (والاحضرت مهناز) تعریف کرد که در موقع انتقال پدربزرگش به پاناما او آن قدر لاغر شده بود که لباس از فرط لاغری به تنش بند نمی‌شد و مرتباً شلوارش پایین می‌آمد.

اقامت در پاناما به بهای چندین میلیون دلار تمام شد و چون مقامات پاناما تصمیم گرفته بودند در قبال دریافت پول و نفت، شاه را تحویل ایران بدهند شاه مجدداً مجبور به رفتن به مصر شد و عاقبت در همین کشور درگذشت.

نوشته شده توسط dehyaribakhtiar در پنج شنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۳ ساعت ۹:۰۹ ب.ظ

دیدگاه